X
تبلیغات
ویرایش انگلیسی
سخن مانند دامن زنان است هرچه کوتاهتر بهتر و به هدف نزدیکتر

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !
ﻧﻪ ﺩﺭﮔﯿﺮ توام
ﻭ ﻧﻪ دیگر ﺣﺴﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﺍﺻﻼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻟﺶ؟
ﺗﻮ ﯾﮏ انسان ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺷﻮﯼ
ﻭ ﻣﻦ،

من...
ﻧﻪ !
ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺷﻮﻡ ﻟﻌﻨﺘﯽ...

+ تاریخ جمعه 8 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 02:19 ق.ظ نویسنده کسی مثل هیچکس 0 نظر>

رابطه ها همانند کریستال نیستند
که بعد از سال ها غبار آن را بشویی و مثل روز اول برق بزنند ،
اگر رابطه ای را غبار گرفت ، باید فاتحه آن را برای همیشه بخوانی !
داستان زنان / مریم رحیمی


+ تاریخ چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 04:03 ب.ظ نویسنده کسی مثل هیچکس 0 نظر>

مرا به رد شعرم دنبال کن

من رد پا ندارم

رد درد را بگیر

و به من برس


+ تاریخ جمعه 28 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:23 ب.ظ نویسنده کسی مثل هیچکس >



سنگ سار میکنم خودم را ،

زیر هجوم اوین خاطرات دلدادگی:(

+ تاریخ چهارشنبه 26 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 09:28 ق.ظ نویسنده کسی مثل هیچکس >

وقتی کسی سکوت می کند . . .

 

بدجور خسته است

شاید هم شکسته

شاید هم مُرده

من مدت هاست کلماتم . . .

درک کردن ، درد دارد . . . . . 

 

ته نوشت:و کدامین عذاب از این دردناک ‏تر که من رسم عاشقی، 

             فراموش کرده‏ام.

 

اهنگ متن:

درست از روز اول رفته بودی هــــــــــمون روزی کــه من از دست رفتم.

عزیزم عشق تو بن بست من بود منم تا اخــر بن بست رفتم .


بوسه نوشت:

بوسه روغن زیتون کلمات است، استعمال کن !

 

+ تاریخ چهارشنبه 26 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 09:25 ق.ظ نویسنده کسی مثل هیچکس 0 نظر>

دردناک ترین جدایی ها آنهایی هستند که نه کسی گفت چرا و نه کسی فهمید چرا !....




+ تاریخ پنج‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 01:06 ق.ظ نویسنده کسی مثل هیچکس 0 نظر>

عاقبت یک روز تو هم مثل من می شوی. بالاخره یک روز از راه  میرسد که به قول شازده کوچولو دلت اهلی می شود .آن وقت اگر اهلی و شدی و گیر نا اهلش افتادی شاید مثل من از شهر دل کندی و از آسمان خاکستری رنگش فرار کرد. این مزرعه ی کوچک برای من حکم بهترین رفیق را دارد . یک گوشه اش سیب کاشته ام تا مبادا سودای سیب ها حیاط خانه ی تو وسوسه ام کند و از این بهشت کوچک باز بمانم. میخواهم آن گوشه هم گل بکارم. گل سرخ، گل زرد، گل... ، اصلا هر رنگی که تو دوست داری. به یاد آن همه خاطره که داشتم.  از گلهای بی مضایقه ای که به دستت دادم. از بچه های گل فروش پشت چراغ قرمز. از من، از تو. شاید یک گوشه از این مزرعه ی کوچک زیر سایه بان بنشینم و به آسمان خیره شوم. نگران کلاغهای همسایه هم نیستم . مترسکم حواسش به من ومزرعه ی کوچکم هست. او بیشتر از من حواسش جمع است که مبادا اهلی شود.



+ تاریخ دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:50 ب.ظ نویسنده کسی مثل هیچکس 0 نظر>


رابطه‌ انسانی عمر مفیدی دارد. متاسفانه داستان‌های عاشقانه با ریاکاری و احساسات گرایی چنین باوری ایجاد کرده‌اند که عشق هرگز نمی‌میرد. نه دوست من! عشق هم می‌میرد. یک باره احساس می‌کنی دلت تنگ نمی‌شود. همیشه هم اسمش هرزگی نیست. گاهی اوقات واقعا همه چیز تمام می‌شود. تمام می‌شود. جوری تمام می‌شود که انگار هرگز نبوده است.



+ تاریخ چهارشنبه 5 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 07:42 ق.ظ نویسنده کسی مثل هیچکس 0 نظر>
   1      2      3      4      5      ...      13   >>