|
+ تاریخ یکشنبه 27 فروردین ماه سال 1391 | ساعت10:58 PM | نویسنده کسی مثل هیچکس نظرات (0) + تاریخ پنجشنبه 25 اسفند ماه سال 1390 | ساعت8:59 PM | نویسنده کسی مثل هیچکس نظرات (0)
قوی ترین مرد جهان هم که باشی،
وقت هایی هست که دستی باید لمست کند،
تنی تنت را داغ کند و لبی طعم لبت را بچشد،
مستقل ترین مرد جهان هم که باشی وقت هایی هست،
که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد
که آرام رانندگی کنی و شامت را نخورده روی میز نگذاری و بروی،
مسافرترین مرد دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش:
زود برگرد طاقت دوری اَت را ندارم!!!
+ تاریخ پنجشنبه 29 دی ماه سال 1390 | ساعت11:43 AM | نویسنده کسی مثل هیچکس نظرات (0) شما را به خدا و مسیح و محمد، به سنگ و لات و منات، به اهورا و آتش و زرتشت، شما را به هر چه که میپرستید، دست از سر من و تنهایی زبان بستهام بردارید! میخواهم دَمی که نه، میخواهم عمری بیاسایم… از این دنیای پر از خاله زنکی لبریزم. رهایم کنید!!! ته نوشت: دلم مردم این شهر سبزی میخواهد و سینس که پاک کنند و وراجی کنند و غیبیت بنوازند . و دورغ ببافند.
+ تاریخ پنجشنبه 29 دی ماه سال 1390 | ساعت11:32 AM | نویسنده کسی مثل هیچکس نظرات (0) آری من یک روز، دیوان کوچک حرفهایم را، به تو خواهم سپرد، گرچه میدانم، مثل تمام مردمان خاکی این سرا کلمهای از آن را نخواهی فهمید. اما من آنرا به تو خواهم سپرد برای باور تمام حرفهایش که تو را بیداد میکند!!!
+ تاریخ پنجشنبه 29 دی ماه سال 1390 | ساعت11:30 AM | نویسنده کسی مثل هیچکس نظرات (0) |
|
|||||